تبليغاتX
ستاره


ستاره

فکر می کردم تو رو دیدن ،یه تولد ،یه طلوع تو غروب آشنایی

ندونستم که رسیدن ،یه بهونه است ،یه بهونه واسه لحظه جدایی،جدایی

ندونستم نرسیده تو شروع قصه می ری

آرزوی زندگی رو می ری و ازم می گیری

ندونستم که رسیدن یه بهونه است واسه رفتن

واسه پرپر شدن تو ، واسه ویرون شدن من

نوشته شده در 88/04/01ساعت 19:57 توسط samira| |

سلام

دیگه نمیتونم چیزی براتون بنوسیم.

چیزی به ذهنم نمیرسه.

فقط میدونم که خیلی خسته ام.

خیلی خسته ...

برام دعا کنید

میخوام برم حرم امام رضا.

نوشته شده در 88/03/28ساعت 16:58 توسط samira| |

چه کسی میداند که که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟؟

چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟؟؟

پیله ات را بگشا

تو به اندازه یک دنیایی.

امروز تولد ۲۲ سالگیمه.

از دوستای عزیزم واقعا معذرت میخوام که نمیتونم بهتون سر بزنم.

اولین فرصتی که سرم خلوت شد به همتون سر میزنم.

نوشته شده در 88/02/31ساعت 10:20 توسط samira| |

 و اما غم آهسته آهسته در چشمانم آب میشود . . .

نوشته شده در 88/02/25ساعت 22:46 توسط samira| |

تهوع تهوع تهوع وع ع ع ع از این سمسارای بیمزه ی طبیعی از نظم ،از بی نظمی، از عقل، از عشق، پی چیزی می گردم شاید حرفی تازه، شعری ، کلامی ، سخنی ، دستی که مرا با خود بکشد.ببرد گلویی که فریادتواند زد بی دلیل خندیدن ،بی دلیل خنداندن ، اشک ریختن با کسانی که دوستشان داریم نه برای کسانی که دوستشان داشتیم می چرخیم می چرخیم می چرخیم از خاک تا خاک از هیچ تا پوچ آه مرا خدایی دیگر است

نوشته شده در 88/02/23ساعت 19:40 توسط samira| |

خیلی وقته که دیگه تاب و تحمل ندارم                                      بی تو دیگه هوس سوسن   و سنبل ندارم

خیلی وقته که واسم زار و پریشون نمی شی                          خیلی وقته که تو رفتی و پشیمون نمی شی

 من که از عشقتو دل سیرو گریزون نشدم                               خود پاییزم و زردم ولی ریزون نشدم

 من که عمری دنبال تو گشتم و حیرون نشدم                         خود بقضم که شکسته است  ولی گریون نشدم

مگه من جز یه وداع بی بهانه چی می خوام                             اگه سخته یا محال باشه این هم نمی خوام

 

نوشته شده در 88/02/09ساعت 19:45 توسط samira| |


Design By : Night Skin